زينب جونزينب جون، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 15 روز سن داره

دختر نازم

پیشرفتهای زینب جونی

1393/3/31 20:22
نویسنده : مامان زینب
245 بازدید
اشتراک گذاری

سلام . دختر نازم هر روز که می گذره بهتر از دیروز صحبت می کنه و تا می تونه کلمات جدید رو یاد می گیره و به کار می بره .

تو مسافرت قبلی که 31 خرداد بود و برای عروسی اقوام به همدان رفته بودیم درارتباط برقرار کردن با دیگران قوی بود رقص کردی رو یاد گرفت و هر روز با دستمال وسط اتاق در حال رقص کردیه و می گه : بابا دارم می رقصم منو نیدا تن (نگاه کن) . زینب جونم قبلا به شکلات می گفت : شلالی و به زنعمو می گفت : ننو ولی توی این مسافرت یاد گرفت که کلمات رو درست ادا کنه . و گاهی اوقات کلمات نامفهومی می گه که نمی فهمم چیه  ولی با کمی دقت و کنکاش می فهمم که یه کلمه جدید یاد گرفته مثلا وقتی می خواهیم از خونه مامانی بریم خونه خودمون گفت : مامان بابا جونی پایین منصرمه ؟ بعد از کلی کنکاش فهمیدم  کلمه جدید "منتظرمه" هست و کلی صفا کردم و بغلش کردم و لاو ترکوندم . یه بار هم حدود دو ماه پیش گوشی اسباب بازیش رو داد دستم و گفت : مامان دوستمه بیا باهاش صبت تن. همون صحبت کن .

راستی یه چیزی رو تا یادم نرفته بگم که توی مسافرت 14 خرداد که رفته بودیم ویلای بابا، توی ماشین من و خاله زهرا و مهناز و امیرحسین بودیم زینب هم طبق معمول صندلی عقب نشسته بود . امیرحسین گوشی بابایی رو می خواست ولی بابایی حواسش به رانندگی بود . زینب از بین صندلی های عقب  کله اش رو آورد جلو و گفت : "بابا جونی اوشیتو بده امیر حسین بازی بٌتونه " و این بلندترین جمله ای بود که زینب تا حالا گفته بود و باز هم کلی صفا کردم و لاو ترکوندم برای دخترم . نفسم . زندگیم  ...  که هر لحظه دلم براش می تپه .

                                            

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (1)

مامی
28 مرداد 93 14:16
چه بامزه و چه لحظات شیرینی . الهی که همیشه شاد و خندان باشید.
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دختر نازم می باشد